تنها می دانم
چمدانم خالی بود و
هوا لبریز از سوز اول دی ماه
- از قطار پیاده شدم
* * *
حالا چمدانم باز است
هنوز خیلی جا دارد
پر است از راه های نرفته و
کار های نکرده
اما
خسته ام و منتظر
* * *
چمدانم را دیگر بسته ام
نه راهی مانده و
نه کاری.
زیر کتری را روشن کرده ام
سیگارم را می سوزانم
تا
اولین برف دی ماه و
قطاری که سراسیمه وارد ایستگاه می شود
