حرفم چه دیدنی و نگاهم شنیدنی است
یعنی نبین مرا نشنو، یار رفتنی است
حالا دگر غمم به فزونی رسیده است
برخوان تو قصه ام، چو تو خوانی شنیدنی است
شب می رسد ز ره که در او گم شوم دگر
گر همرهی، بیا ره من سخت دیدنی است
من بایدم که ره سوی تو با تو طی کنم
یادت مگر نمانده که دستم گرفتنی است
من مرگ را گزیده ام آسایه ی من است
همسایه است زندگی ام، بس ندیدنی است
دیگر قرار من همه شد بی قراری ام
گفتم به تو پرنده همیشه پریدنی است
۲۱ دی ۸۷
