همین طوری یاد یکی از داستان های کوتاه آنا گاوالدا افتادم. داستان سقط جنین. البته انتقاد جدی ای به نام گذاری این داستان دارم. چون از همین ابتدای داستان خواننده متوجه می شود که زن داستان که نه خیلی از بارداری اش خوش حال است و نه اصلن ناراحت، در پایان داستان مجبور به سقط جنینی خواسته یا نا خواسته می شود. خب اگر در میان داستان متوجه می شدیم که جنین باید انداخته شود، شوک و یکه ی بهتری به من مخاطب وارد می شد و طبیعتن می گفتم: اوه مای گاد! اما از همان ابتدای داستان، و حتی در میان شادی و خوشی زن باردار، می دانستم که این شادی دیری نمی پاید. پس از بار تعلیق قصه کاسته شده است. و داستان نقطه عطف خاصی ندارد. خب نداشته باشد. مهم نیست و من فقط دوست داشتم که نام داستان، نام دیگری انتخاب می شد. مجموعه داستان دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد را نشر قطره چاپ کرده است و من آن را پیشنهاد می کنم.


