تبليغاتX
عباس ریاحی

عباس ریاحی

شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع


محسن مخملباف را دوست دارم. واقعن دوست دارم. نه خیلی برای فیلم هایش. چون فیلم هایش را کامل ندیده ام و حتمن نمی توانم درین مورد کامل نظر بدهم. اورا دوست دارم نه به خاطر فریاد مورچه ها  و یا سکس و فلسفه اش. اگر بخواهم از لحاظ سینمایی دوست اش داشته باشم، همان سکانسی به ذهن ام می رسد که اورکت سبز معروف اول انقلابی به تن دارد و ترک موتورش حسین سبزیان بازیگر - مجرم فیلم کلوز آپ ساخته عباس کیارستمی را نشانده و به سمت خانه ای می رود. این سکانس را دوست دارم و محسن مخملباف را از این سکانس بیشتر. او را دوست دارم چون پدر سمیرا و حنا است.

اما حرف چیز دیگری است. تقریبن بعد از اکران سفر قندهار کاری که من خوشم بیاید انجام نداده بود. حالا دوباره او آمده است. آن هم با همان نوشته های ناب و منحصر به فرد خودش.

نه. باید سریع بگویم. لفت اش نباید بدهم و بگویم که او چند روز است مقاله ای نوشته در حمایت از مهندس موسوی که فراتر از حمایت است. او در حمایت از خودش این مقاله را نوشته است. محسن مخملباف ذهن من و هم فکران و شاید غیر هم فکران من را درمورد خودش به تفکر واداشته است.

او حالا به امثال من نشان داده است که بیشتر از این که فیلمسازی بلد است، نوشتن بلد است. تحلیل بلد است. برای من همین کافی است که کسی فیلمسازی و نوشتن و تحلیل بلد باشد. 

راست اش را بخواهید تا الان خیلی در ذهن ام نبود که محسن مخملباف فیلمی جدید می سازد یا نه . اما حالا همینطور که منتظر ام تا جیم جارموش، ژان لوک گدار، کریستین مونگیو، عباس کیارستمی، برادران داردن، اصغر فرهادی، لارس فون تریر و نوری بیلگه سیلان فیلم های جدید بسازند یا مصاحبه و مقاله ای از آنها بخوانم، منتظرم. منتظرم تا محسن مخملباف هم فیلم جدید بسازد، مصاحبه ای کند و مقاله ای بنویسد. 


+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 20:47  توسط عباس ریاحی  | 

 

نقل از وبلاگ سادگی

بحمد الله قبل از من بزرگانی اعلام حضور کردند و اینک جناب آقای مهندس میرحسین موسوی هرچند دیر، آمادگی خود را برای نامزدی به طور رسمی اعلام کرده اند...

هنگامی که گفتم «یا من یا مهندس موسوی» در عین احترام به همه عزیزانی که در عرصه انتخابات حضور داشته یا خواهند داشت، به این ظرایف نظر داشتم:
اولاً: به اهمیت انتخابات، ضرورت پیروزی در آن، لزوم تغییر وضع فعلی در جهت مصالح کشور و اصلاح در حد توان و امکان، یکپارچگی نیروهای تغییرخواه و پرهیز از مخدوش شدن ضرورت های فوق با طرح گفتمانهای متفاوت، (ولو یکسان در اصول) توجه داشتم و لذا با فرض آمدن جناب آقای موسوی نمی آمدم و حالا نیز نمی مانم...

خامساً: آنچه باید بیش و پیش از هر چیز مد نظر باشد، پیروزی اخلاقی است که اگر چنین باشد، نتیجه انتخابات هرچه باشد اخلاق مداران پیروز خواهند بود و شائبه رقابت بر سر قدرت برای من که همواره بر اخلاق تأکید داشته و دارم، امری است که همه تلاش خود را در رفع آن به کار خواهم برد. حال که جناب آقای موسوی به صحنه آمده اند، با اجتناب از هرگونه گفتار یا عملی که موجب تفرقه باشد، نیاز به ایجاد فضای شاداب وحدت و همدلی است. هر عملی که به تشتت آراء و اختلاف نظر خواستاران «تغییر» - در هر جبهه و جناحی که باشند- بیانجامد، در پیشگاه خداوند و نزد مردم قابل گذشت نخواهد بود. ..

من به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء و با ایمان کامل به توان و مرجعیت مردم که «میزان» رأی آنان است و باید آرائشان در حد امکان به نقطه واحدی سوق داده شود، از صحنه نامزدی انتخابات کنار می کشم تا به یاری خداوند تغییر و بهبود اوضاع بهتر و کم هزینه تر در دسترس قرار گیرد و با این کار می کوشم تا امکان بهره برداری سوء را از کسانی که پیروزی خود را در القاء اختلاف و نیز تشتت آراء در جبهه گسترده خواستاران تغییر می جویند بگیرم...

به برادران عزیزم آقایان کروبی و موسوی نیز صمیمانه عرض می کنم که مدبرانه و دلسوزانه صحنه را با تفاهم چنان مدیریت کنند که خدای ناخواسته به تفرقه و تشتت نیانجامد و می دانم که این عزیزان همه تلاش خود را در این راه به کار خواهند برد، ان شاء الله...

سیّد محمّد خاتمی
26 اسفند 1387

متن کامل بیانیه 

+ نوشته شده در  87/12/27ساعت 21:26  توسط عباس ریاحی  | 

 

 

سید محمد خاتمی رسمن از کاندیداتوری کناره گیری کرد

+ نوشته شده در  87/12/25ساعت 18:35  توسط عباس ریاحی  | 

 

Award: Silver Bear - Best Director , Berlin International Film Festival 2009
for About Elly

 

+ نوشته شده در  87/11/27ساعت 5:23  توسط عباس ریاحی  | 

 


         چهارشنبه شب این هفته ۲۰ آذر ۸۷، ساعت ۲۱:۱۵ تله تیاتر هنر با بازی داوود رشیدی، سعید پور صمیمی و فرهاد آییش از شبکه چهار سیمای ایران پخش خواهد شد.
نویسنده نمایشنامه: یاسمینا رضا
نمایشنامه هنر از نمایشنامه های معروف معاصر فرانسوی است.

+ نوشته شده در  87/09/17ساعت 16:18  توسط عباس ریاحی  | 

 

اَلَيْسَ اَللّهُ بِکافٍ عَبْدَه؟

آيا خدا برای بنده اش کافی نيست؟

                                                         قرآن کریم

+ نوشته شده در  87/07/22ساعت 13:54  توسط عباس ریاحی  | 

 

        همانطور که گفته بودم، تله تئاتر خرده جنایت های زناشوهری ، نوشته اریک امانوئل اشمیت به کارگردانی فرهاد آییش و بازی محمدرضا فروتن و نیکی کریمی، امشب ساعت ۲۳:۱۵ از شبکه ۴سیما پخش می شود.  گفتم که یاد آوری کرده باشم.

+ نوشته شده در  87/07/10ساعت 23:46  توسط عباس ریاحی  | 

     می دانم که خیلی ها این نمایش نامه را معرفی کرده اند. اما این بار کمی تفاوت دارد. پیشنهاد من، همراه با یک خبر خوب است.
اول از همه مطمئن باشید که کتاب خوبی را خواهید خواند و اگر اهل نمایش نامه نیستید و مثل خیلی های دیگر حوصله نمایش نامه خوانی را ندارید، هنوز فرصت هست بیایید و با خواندن این نمایش نامه، با نمایش نامه خوانی آشتی کنید.
و خبر خوب این که: شام عید فطر، ساعت 23:15  تله تئاتر این اثر، به کارگردانی فرهاد آییش و بازی محمدرضا فروتن و نیکی کریمی از شبکه چهار سیمای ایران پخش خواهد شد.

البته همه این ها تا پای حرف است. اگر عملی شود...

خرده جنایت های زناشوهری/ اریک امانوئل اشمیت/ نمایش نامه/ نشر قطره

+ نوشته شده در  87/07/07ساعت 2:46  توسط عباس ریاحی  | 

       نقل کرده اند که: یکی از کنیزان امام حسن مجتبی(ع) گلی را در باغ خانه دید و با خودش گفت: این شاخه را بچینم و برای آقا ببرم. خدمت امام رسید و شاخه گل را تقدیم کرد. امام رو به فرمودند:   «انتِ حرة به وجه الله»  تو آزادی... کنیز دست و پایش را گم کرد و پزسید: برای چه مولا؟ امام فرمودند: سابقه ندارد کسی به ما هدیه ای بدهد و ما پاداشی به او ندهیم. 
+ نوشته شده در  87/06/26ساعت 12:53  توسط عباس ریاحی  | 

       نقل کرده اند که: حضرت ابراهیم خلیل(ع) کوزه گری می کردند. روزی جبرئیل به هیبت پیری بر او وارد شد و پس از پرداخت بهایی کوزه های کثیری را از ایشان خریداری کرد. سپس شروع کرد به شکستن تمامی آنها. ابراهیم خلیل اندکی تماشا کرد و بعد آشفته شد و او را با عتاب از این کار منع کرد. جبرئیل بفرمود: تو آنها را به من فروخته ای و من مالک آنهایم. خلیل الله پاسخ اش داد که: من برای درست کردن این ها زحمت کشیده ام. چگونه دل ات می آید مقابل من آنها را از بین ببری؟ آنگاه جبرئیل خود را معرفی کرد و ندائی از آسمان آمد که: ابراهیم! چگونه بندگان مرا نفرین کردی در حالی که من هم برای خلق آنها زحمت کشیده ام. تو گناه بنده را می بینی در حالی که من منتظر توبه کردن اش هستم.

+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 21:56  توسط عباس ریاحی  | 

گفتم این رسم آدمیت نیست

مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

 

                                             سعدی علیه الرحمه

+ نوشته شده در  87/06/11ساعت 19:58  توسط عباس ریاحی  | 

... پس از گذشتن حضرت موسای کلیم(ع) و بنی اسرائیل از نیل

و غرق شدن فرعون در آب خداوند به موسا(ع) فرمود:

« فرعون هفت مرتبه تو را صدا زد و یک مرتبه جوابش را ندادی. »

سپس فرمود: « به عزت و جلالم قسم اگر یک مرتبه مرا صدا می زد

جوابش را می دادم! »  

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 15:18  توسط عباس ریاحی  | 

امروز اصلا نمی دونستم که قرمز بازی داره. وقتی شنیدم کلی حال کردم.
بی تاب بودم واسه شروع بازی و بالاخره عقربه ها نشان دادند که وقت بازیه...
................
دوباره همان ترکیب همیشگی. همان مردان با عشق. اول از همه منتظر
دیدن شیث و نیک بخت بودم تا مطمئن شم با حضورشون دیگه حاشیه ای
تو تیم وجود نداره!
انصافا خوب بازی می کردن. پاسای تک ضرب. سانترای دقیق. خوش حال بودم.
بازی تمام شد و بازم قرمز پیروز. به امید تداوم پیروزی...
...............
مزدک میرزایی: ...هفته آیدنه کعبی با پرسپولیس قرارداد می بندد.
+ نوشته شده در  86/11/02ساعت 18:4  توسط عباس ریاحی  | 

زینت علی(ع):
1_ از امیر المونین(ع) پرسیدند شما به چه چیز افتخار می کنید؟
فرمود: من به زینب(س) افتخار می کنم.
2_ زمانی که به دنیا آمد از حضرت علی(ع) پرسیدند نامش را چه بگذاریم؟
فرمودند: تا وقتی رسول الله(ص) هستند من نام نمی گذارم. پیامبر(ص) سر
را به آسمان بلند کردند و لحظاتی بعد جبرئیل نازل شدند و عرض کردند: خدا
فرمودند اسمش را زینب گذاشتم. (زینت پدر)
نیابت زهرا(س):
نقل است که اگر به سختی خوردید 69 بار بگوئید:
         << استغاث بک یا نائب الزهرا یا زینب کبری >>
شراکت حسین(ع):
حسین(ع) در کربلا پسر فدا کرد و زینب(س) هم.
حسین(ع) برادر فدا کرد و زینب(س) هم.
و...
+ نوشته شده در  86/10/30ساعت 1:48  توسط عباس ریاحی  | 

حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)

همه شان امشب فنای فی الحسین(ع) شدند.

+ نوشته شده در  86/10/29ساعت 2:34  توسط عباس ریاحی  | 

هفتاد و دو ماه و ظهر عاشورا
شق القمر امام را دیدند
هفتاد و دو پشت آسمان خم شد
وقتی کمر امام را دیدند
هفتاد و دو ذبح و یک خلیل الله
در عزم خلیل حق خلل هرگز
در سیر و سلوک فی سبیل الله
تعظیم به هیبت هبل هرگز
هفتاد و دو کاروان و یک سالار
هفتاد و دو واهه روبرو دارد
گاهی به تنور و گاه بر نیزه
با امت خویش گفتگو دارد
..........................................
فردا که نیزه می دمد خورشید
فردا که خروس مرگ می خواند
از خنجر و زخم حجله می بندیم
مارا چو عروس مرگ می خواند
                                          محمدرضا آغاسی(ره)
+ نوشته شده در  86/10/29ساعت 2:25  توسط عباس ریاحی  | 

از عصر تا حالا هی می گفتم شب که شد کلی مطلب واسه خلق الله
می زارم تو وبلاگ! اما حالا که شب شده می بینم لال لالم...
خراب خراب... دوست دارم تا صبح بی خیالی طی کنم اما نمی شود
که نمی شود...
فقط می دانم که نمی دانم

+ نوشته شده در  86/10/29ساعت 2:8  توسط عباس ریاحی  | 

علامه طباطبایی(ره) می فرمودند روزی در صحن حرم مطهر حضرت عباس(ع)
ایستاده بودم و به گنبد خیره شده بودم که دستی از پشت به شانه ام خورد!
استادم مرحوم کمپانی(اعلی الله مقام) با دست دیگر رو به بارگاه ابالفضل(ع)
این شعر معروف را  این گونه زمزمه کرد:
                               به ذره گر نظری پور بو تراب کند
                               به آسمان رود و کار آفتاب کند*
.............................................................................................
* اصل شعر: به ذره گر نظر از لطف بو تراب کند
                 به آسمان رود و کار آفتاب کند

+ نوشته شده در  86/10/28ساعت 18:18  توسط عباس ریاحی  | 

رفتی که به تشنگان دهی آب
خود گشتی از آب عشق سیراب
آبی ز فرات بر لب آورد
آه از دل آتشین بر آورد
آن آب زکف غمین فروریخت
وز اشک دو دیده با وی آمیخت
در حسرت آن کفی که برداشت
وز آب فرو بکند و بگذاشت
هر موج به یاد آن کف و چنگ
کوبد سر خویش را به هر سنگ
برخواست زبار غم خمیده
جان بر لبش از عطش رسیده
بر اسب نشسته بود بی تاب
دل در گرو رساندن آب
ناگاه یکی دو روبه خرد
دیدند که شیر آب می برد
دستان خدا زتن جدا شد
وان قامت حیدری دوتا شد
بگرفت به ناگزیر چون جان
آن مشک ز دوش خود به دندان
آنگاه بروی مشک خم شد
و ز قامت او دو نیزه کم شد
دل شاد که گر زدست شد دست
آبیش برای کودکان هست
چون عمر گل این نشاط کوتاه
تیر آمد و چشم و مشک و صد آه
آن لحظه چه گویم او چه ها کرد
تنها نگهی به خیمه ها کرد

+ نوشته شده در  86/10/28ساعت 16:27  توسط عباس ریاحی  | 

در راه کربلا وقتی سید الشهدا(ع) در منزلی گریه کنان از خواب بیدار شد
علی اکبر(ع) خدمت آن سرور عرض کرد: چرا گریه می کنی؟
فرمود: در خواب دیدم هاتفی می گوید:
((القوم یسرون و المنایا یسرع معهم))
قوم سیر می کنند و مرگها سرعت می کنند با آنها.
عرض کرد: (( افلسنا علی الحق؟))
آیا ما بر حق نیستیم؟
فرمود: بلی.
عرض کرد: چه باک داریم از مردن!
فرمود: ((جزاک الله من ولد خیر ما جزا ولدا عن والده))
کانه پدر بزرگوار را تسلی داد...
...............................................................................
شیخ شوشتری(ره)/ مواعظ/ مجلس نهم/ص 125

+ نوشته شده در  86/10/28ساعت 2:54  توسط عباس ریاحی  | 

مشک بر دوش به دریا آمد
همه گفتند که موسی (ع) آمد
نفس آخر ماهی ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد
او قسم خورده که سقا باشد
از همان لحظه که دنیا آمد
دست بر زیر سر آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد
از دل علقمه زیبا می رفت
مثل آن لحظه که زیبا آمد
کاش آن تیر نمی آمد حیف
از بد حادثه اما آمد
انکسار از همه جا می بارید
از حرم شاه حرم تا آمد
داشت آماده رفتن می شد
که درین فاصله زهرا (س) آمد

                                          شاعر: نمی دانم!

+ نوشته شده در  86/10/27ساعت 19:0  توسط عباس ریاحی  | 

قدم زدن در بین الحرمین از سعی بین صفا و مروه بالاتر است.

 حاج سید علی آقای قاضی (رضی الله عنه)

+ نوشته شده در  86/10/27ساعت 1:47  توسط عباس ریاحی  | 

مرحوم میرزا اسماعیل اربابی(ره) نقل می فرمودند: در ایام محرم صبح ها برنامه داشتیم. یک روز صبح دو جوان وارد تکیه شدند خیلی شاد! و حالشان مناسب مجلس نبود. من خودم را خوردم و به احترام اباعبد الله (ع) هیچ نگفتم. گذشت... فردا صبح دیدم آن دو جوان با سر و وضع محزون وارد تکیه شدند! و تا آخر اشک ریختند. مجلس که تمام شد سراغشان رفتم و پرسیدم: دیروزتان را دیدم و امروزتان را هم دیدم!! داستان چه بود؟ دو جوان گفتند: دیروز ما پس از مجلس رفتیم مدرسه و سپس خانه. شب که خوابیدیم هر دو این خواب را دیدیم که حضرت حسین (ع) دارند اسامی نوکران دستگاهشان را می فرمایند و آقا ابالفضل (ع) یادداشت می نمایند. به ما که رسیدند فرمودند این دو را هم بنویس. آقا ابالفضل (ع) گفتند اینان که کاری نکردند. حضرت فرمودند: چرا! وقتی داشتند بیرون می رفتند هر کدامشان یک استکان از جلوی پای مردم برداشتند. پس اسم این دو را هم بنویس.
+ نوشته شده در  86/10/27ساعت 1:13  توسط عباس ریاحی  | 

شاگردان مرحوم آیت الله کوهستانی رحمه الله علیه نقل می کردند: در حسینیه ای که آقاجان مجلس عزا به پا می کردند روزی دسته وارد شدند که از قضا خیلی خوش نام نبودند( به عبارتی لات بودند). آقاجان آنها را تکریم کرد و میانداری کرد و سینه زنی مفصلی شد و سپس پذیرایی و... شاگردها پرسیدند: آقاجان این ها که اینطوری بودند شما چرا تحویلشان گرفتید؟ آقاجان عرض کردند: من هم نظر شما را داشتم. اما زمانی که دیدم سید الشهدا(ع) برای آنها مشعل گرفته و آنها را وارد حسینیه می کند نظرم عوض شد!
+ نوشته شده در  86/10/26ساعت 12:42  توسط عباس ریاحی  | 

علی اصغر (ع) با علی اکبر (ع) هیچ فرقی نمی کند. آیت الله العظمی شاه آبادی
+ نوشته شده در  86/10/25ساعت 17:34  توسط عباس ریاحی  | 

کدام پل

در کجای جهان

 شکسته است

که هیچ کس به خانه اش نمی رسد...

................................................................

من مرده ام

و این را فقط

من می دانم و تو

تو

که چای را تنها در استکان خودت می ریزی...

............................................................... 

درختی قدیمی ام

آن قدر قدیمی

که فراموش کرده ام

روزی

سیب زاییده ام یا گلابی!

............................................................

                                    رنگ های رفته دنیا

                            مجموعهی  شعر های گروس عبدالملکیان

                          موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر

+ نوشته شده در  86/08/21ساعت 15:53  توسط عباس ریاحی  | 

کمتر از ۳ساعت مانده تا دوباره سرخ پوشان تهرانی لحظات هیجان انگیزی را

 برای ما رقم بزنند. به امید یک پیروزی دیگر با پرسپولیس! 

این روزها در حالی که افشین قطبی از دغدغه اصلی اش یعنی فوتبال بین-

 الملی سخن می گوید از سوی دیگر فیروز کریمی به دنبال این است که 

 جای خالی مهران مدیری را نه تنها در سیما که در تمامی عرصه ها پر کند.

به امید موفقیت این دو مربی خوب ایرانی!

+ نوشته شده در  86/08/17ساعت 11:26  توسط عباس ریاحی  | 

پرسپولیس    صنعت نفت

                 ۱۹:۴۵

+ نوشته شده در  86/05/25ساعت 1:44  توسط عباس ریاحی  | 

لیگ تمام شد با همه خوبی و بدی هایش. اما عالی بود چون: آبی آمد زیر ما!

به قول تنی چند از بچه های با عشق همین که زبانمان سر آبی ها دراز است

خدارا شکر. تازه اگر جمعه ببریم و برویم فیتال که دیگه خدا به داد خیل نه چندان

کثیراستقلالی برسد. 

 

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 3:45  توسط عباس ریاحی  | 

کسی که هستی من بود و راحت جانم

کسی که در غم و داغش همیشه گریانم

کسی که خا طره هایش همیشه درد آور

کسی که بی گل رویش دگر پریشانم

+ نوشته شده در  86/03/07ساعت 13:29  توسط عباس ریاحی  | 

شب شیشه ای با اجرای رضا رشید پورعزیز شبهای قشنگی رو

برای ما رقم می زند! و به ما نمایاند که پیشرفت زیاد سخت نیست. 

+ نوشته شده در  86/02/21ساعت 13:10  توسط عباس ریاحی  | 

نماز! عجیب واژه ایست.

براستی کسانیکه پیشانیشان خنکای تربت کربلا را حس نکرده است. چیزی دارند؟

براستی کسانیکه تا بحال یکبار بر زبان نیاورده اند: الحمد و لله رب العالمین. از زندگی چیزی فهمیده اند؟

ادعا نمی کنم ولی

                            نماز   شیرین تر از عسل!

 

+ نوشته شده در  85/04/29ساعت 2:7  توسط عباس ریاحی  | 

    ... پینوکیو بعد از گذشت ۱۶۰ قسمت آدم شد و حالا دیوید بکهام

                                       بعد از حدود ۱۰ سال دیگر مدل مویی از خودش به نمایش در نمی

                                       آورد که در نوع خودش یکجور آدم شدن به حساب می آید!

 

 

+ نوشته شده در  85/03/26ساعت 1:27  توسط عباس ریاحی  | 

            دو روزی است از شر مدرسه خلاص شدیم!!

           مدیر مدرسه کربلاست و...

           حالا تا شروع تعطیلات من ماندم هزار تا کار.

           درین دو روز 3 فیلم توپ و متفاوت دیدم.

          طعم گیلاس(کیارستمی)/ میکس(مهرجویی)

          زیر درخت هلو(طهماسب و جبلی).

         طعم گیلاس یکی از بهترین های عمرم بود.

          اصلا عباس ها همیشان عالی اند!!

          امروز از صبح افتاده بودم به جان سالنامه شرق

         و فردا من می مانم و کتبهایم.

          شعرها را هم به آن اضافه کنید!!

 

 

 

+ نوشته شده در  84/12/25ساعت 22:46  توسط عباس ریاحی  | 

عقاب آسیا چه با شکوه رفت...

احمدرضا عابدزاده را همه دوست دارند از قرمز گرفته تا آبی

دیروز در مراسم با شکوه خداحافظی او اشک ها ریخته شد که

 یاد آور دوران طلایی حضور او بود.

+ نوشته شده در  84/10/24ساعت 15:23  توسط عباس ریاحی  |