تبليغاتX
عباس ریاحی

عباس ریاحی

شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع


فرجام من
ادامه تصویری از لبخند زنی بود
که نیست
تصویری که نیست

سال هاست این دو سوال با من اند
دومی اش این که:
چگونه توانستی
تکلیف آن لبخند را به سادگی
با حرکت لب هایت
خاموش کنی


27 آبان 88
+ نوشته شده در  88/08/28ساعت 19:12  توسط عباس ریاحی  | 


تو با تمام بی همگی ات،
تنها شدی
مانده ای و انبوه بی شمار کسان
انبوه بی شمار کسانی که نیستند
حالا پس از این همه رفت و رفت
مانده ای و خودت، شاید در آینه

من
همه را به خاطر می آورم و از یاد نمی برم
حتی صورت بچگی های مادرم را
اما برایم غریب است
دیشب
روی پل عابر پیاده هرچه فکر کردم
آدرس خانه ام را به یاد نیاوردم

بگذریم
دوست دارم
که تنهایی ات را تمام کنم و
تو مرا به خانه ام بازگردانی
بعد ها تصمیم می گیریم
چه کسی چای دم کند و
چه کسی چای بریزد

26 آبان 88


+ نوشته شده در  88/08/28ساعت 19:8  توسط عباس ریاحی  | 


ما شرمساریم که چند دقیقه دیر رسیدیم
تو روی سنگفرش ها از درد گریختی

امشب:
          مادرت نفرین می کند
          پدرت حق تیر می دهد
          خواهرت دیگر نماز نخواهد خواند
          برادرت خودکشی خواهد کرد
          مردی تنها
          بیانیه ای خواهد نوشت

          و خداوند
          به خواب اش ادامه خواهد داد

20 آبان 88
+ نوشته شده در  88/08/20ساعت 23:23  توسط عباس ریاحی  | 


خیابانی که در آن سکوت کردیم
خیابانی که در آن با هم مهربان شدیم
خیابانی که در آخر
ما را به گلوله مهمان کردند

حسرت ها زیادند
               ای کاش
               نام آن خیابان آزادی نبود

19 آبان 88
+ نوشته شده در  88/08/20ساعت 23:19  توسط عباس ریاحی  | 


و چنان غرق خواب بودم
که آمدن ات را نفهمیدم
پس از این همه بی خوابی
یک شب هم که به خوابم آمدی،
چقدر خوابم سنگین بود

تقصیر من نبود
دیشب به جای یک قرص
چند قرص خورده بودم

20 آبان 88
+ نوشته شده در  88/08/20ساعت 23:16  توسط عباس ریاحی  | 


در کافه بودم
با صندلی ای که بی دلیل خالی مانده بود
و سیگاری که بیهوده می سوخت

          نه!
          دیگر کافه نخواهم رفت

19 آبان 88
+ نوشته شده در  88/08/20ساعت 23:12  توسط عباس ریاحی  | 


بیست سال گذشته و
من امروز فهمیدم که دلم را
روی تاب های پارک شهر جا گذاشته ام
میان خنده ها و اضطراب و غروب آفتاب
بین دست های مهربان پدر
و نگاه های نگران مادر


15 آبان 88
+ نوشته شده در  88/08/20ساعت 23:9  توسط عباس ریاحی  |