بي بهانه
توامان با هيچ مي گريم
با خميازه ابر هاي تابستان
با وداع كوچه و پاييز
با انتظار برف دي ماه
و آرام نمي شوم
۲۲ مهر ۸۸
شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع
بي بهانه
توامان با هيچ مي گريم
با خميازه ابر هاي تابستان
با وداع كوچه و پاييز
با انتظار برف دي ماه
و آرام نمي شوم
۲۲ مهر ۸۸
ما خیلی تنهاییم
و این را فقط زمین می داند
که هر روز
تک تک ما را سوار می کند و به مهمانی خورشید می برد
فقط زمین
که شب ها ماه را به پنجره هامان دعوت می کند
ما تنهاییم
فقط باید کمی به روی خودمان بیاوریم
۱۱ مهر ۸۸