تبليغاتX
عباس ریاحی

عباس ریاحی

شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع

 

سهم من تا ابد
یک پنجره ی کوچک است و
جای خالی ماه و
ابرهای پراکنده ی باران زا

سهم من کوچه ای تاریک است
که مرا
قدم زنان زیر باران دوست دارد
- که تنهایی اش تمام شود
               خبر از تنهایی من ندارد ولی

 

+ نوشته شده در  88/06/30ساعت 13:10  توسط عباس ریاحی  | 

صدایم
به خون هزاران شهید آغشته است و
هیچ بارانی این خون را نمی شوید
حتی باران گلوله
+ نوشته شده در  88/06/20ساعت 21:40  توسط عباس ریاحی  | 


به تو ایمان دارم و
تو را به باران ناخوانده تابستان
و تورا به ابر های بی تاب پاییز
و تورا به تمام زنانگی ات
قسم می دهم:
مرا دوست داشته باش
+ نوشته شده در  88/06/20ساعت 21:38  توسط عباس ریاحی  | 


تو رفته ای
و من دوباره انگورها را نشسته می خورم

+ نوشته شده در  88/06/20ساعت 21:29  توسط عباس ریاحی  | 

می ایستم
چون درخت به حرمت باران
چون مردی به احترام یک زن

می نشینم
چنان برگی بر خواب طولانی زمین

از هوش می روم
مثل شمع ، از تحیر آتش
به حالت طفلی در آغوش مادر

خدا کند که بمیرم
هر طور که خودت دوست داشته باشی


+ نوشته شده در  88/06/20ساعت 21:26  توسط عباس ریاحی  |