حالا همگی عادت داریم
که از مهمانی ابر ها برگردیم و بارانی نصیبمان نشود
به این که تا آدم برفی مان را ساختیم
سایه ی سنگین آفتاب را حس کنیم
13 خرداد پر از حادثه 88
شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع
حالا همگی عادت داریم
که از مهمانی ابر ها برگردیم و بارانی نصیبمان نشود
به این که تا آدم برفی مان را ساختیم
سایه ی سنگین آفتاب را حس کنیم
13 خرداد پر از حادثه 88
جایمان را عوض کرده ایم
او می رود و من می آیم
بدون دغدغه
بدون دلهره
بی خیال بی خیال
دنبال خودم می روم
یک هفته می شود
بی فکر عاقبت
فقط می روم و می آیم
سیاهی و سکوت ، سکوت محض دل خواه
زندگی کوچکی دارم و
خوش ام به چیز های کوچک
حالا پس از مدت ها
دلم به سایه بودن خوش است