تبليغاتX
عباس ریاحی

عباس ریاحی

شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع

 

چند سالی است از خانه بیرون نیامده ام
می ترسم
مرگ پشت در بماند

اصلن امید یعنی انتظار مرگ
مرگ، شانه خالی کردن نیست
زیر بار رفتن است
تازه شروع می شود

مشتاقانه ساعت ام را نگاه می کنم
به امید این که
یک روز از کار بایستد
شاید فهمیدم راز این زمان را

مرگ می تواند
پاسخی به تمام سوال ها
                       ابهام ها
و یک شروع خوش باشد

مرگ
اگر یادت باشد
همان تنها معلم خوب است
که مدرسه را برای خاطر عزیزش تحمل می کردی
حالا همه چیز تکرار می شود
زندگی می کنی برای خاطر عزیز مرگ

مرگ،
 یک پشیمانی درست و حسابی است
گرگ نیستم
اما با مرگم توبه می کنم

                                                  ۲۰ خرداد ۸۷

+ نوشته شده در  87/08/29ساعت 1:17  توسط عباس ریاحی  | 

 
راه می روم نمی فهمم
درختی را
که سال هاست
زرد شدن سبزها را می گرید
اما
باز هم هنگام بهار
خوش حال است.

ادامه می دهم و
دغدغه ام می شود:
گوشواره ای پر از الماس
در جوی کثیف و گرفته خیابان
                        به تقدیر می اندیشد؟

سوار اولین اتوبوس می شوم
حدس می زنم:
                 گوش هایم ضعیف شده اند
دیگر
فریاد بلیت ها را
هنگام پاره شدن نمی شنوم.

پل عابر پیاده را ترک می کنم
هواپیمایی روی مخ ابر هاست
چشم هایم را تیز می کنم
داخل آن
بچه ای در شکم مادرش
                                   نامه عاشقانه می نویسد.

۵ خرداد ۸۷

+ نوشته شده در  87/08/28ساعت 1:19  توسط عباس ریاحی  | 

 

اما مرگ
چرتی کوتاه، در عصر پاییز گرفته و سوزناک اتاق است
که بعضی به آن نیاز دارند
از جمله من

+ نوشته شده در  87/08/26ساعت 2:3  توسط عباس ریاحی  | 

 

چرا همه اش رگباری بر باغچه ی ریحان و شاهی
بیا
بیا یک شب، شبنمی باش به شب نشینی شمشاد

                                      ۱۵ آبان ۸۷

+ نوشته شده در  87/08/16ساعت 4:20  توسط عباس ریاحی  | 

 

با همان حس جداماندگی،
مثل دکمه اول پیراهن ام
همین طور روزهایم می گذرند

+ نوشته شده در  87/08/01ساعت 16:46  توسط عباس ریاحی  |