چند سالی است از خانه بیرون نیامده ام
می ترسم
مرگ پشت در بماند
اصلن امید یعنی انتظار مرگ
مرگ، شانه خالی کردن نیست
زیر بار رفتن است
تازه شروع می شود
مشتاقانه ساعت ام را نگاه می کنم
به امید این که
یک روز از کار بایستد
شاید فهمیدم راز این زمان را
مرگ می تواند
پاسخی به تمام سوال ها
ابهام ها
و یک شروع خوش باشد
مرگ
اگر یادت باشد
همان تنها معلم خوب است
که مدرسه را برای خاطر عزیزش تحمل می کردی
حالا همه چیز تکرار می شود
زندگی می کنی برای خاطر عزیز مرگ
مرگ،
یک پشیمانی درست و حسابی است
گرگ نیستم
اما با مرگم توبه می کنم
۲۰ خرداد ۸۷
