اَلَيْسَ اَللّهُ بِکافٍ عَبْدَه؟
آيا خدا برای بنده اش کافی نيست؟
قرآن کریم
شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع
* کسی که می تواند عمل می کند کسی است که نمی تواند پند دهد.
*در زندگی قرار نیست خودتان را کشف کنید ; قرار است خودتان را بسازید.
*بزرگترین تنبیه برای دروغگو , بی اعتمادی همه به او نیست ; بی اعتمادی او به همه است.
*امروز فقط بی سوادها می توانند کتاب خوب بخرند.
*تنها کسی که با من درست رفتار می کند خیاطم است که هر بار که مرا می بیند , اندازه های جدیدم را می گیرد ; بقیه به همان اندازه ای قبلی چسبیده اند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.
*بهترین جا برای آزمودن تربیت یک آدم , وسط دعواست.
*تنها دوره ای که آموزش من متوقف شد دوران مدرسه بود.
*هیچ کس نمی تواند تمام عمر , خوشی را تحمل کند ; در این صورت دنیا جهنم می شد.
*یک بچه مدرسه ای که با کتاب هومر بر سر همکلاسی اش می زند , احتمالا ایمن ترین و منطقی ترین استفاده از اساطیر را کرده است.
*در زندگی 2 تراژدی هست: اینکه به آنچه قلبت می خواهد نرسی و اینکه برسی.
*2 آدم گرسنه 2 برابر یک آدم گرسنه خطر ندارد; اما 2 آدم رذل 10 برابر خطرناک می شوند.
*دروغ های خوشبینانه چنان قدرت درمانی بالایی دارند که اگر پزشکی نتواند آنها را به صورت متقاعد کننده ای به زبان بیاورد , به درد این شغل نمی خورد.
*صمیمی بودن خطرناک است ; مگر اینکه احمق هم باشید.
از همان بچگی با شنیدن نصیحت مشکلی نداشتم. هنوز هم همینطور، فقط حوصله ام سر می رود. البته چیز های خوبی هم گیر آدم می آید، اما نه خیلی.
نصیحت کردن دیگران را به هیچ وجه دوست ندارم. اما پیشنهاد دادن را چرا. دوست دارم که دوستانه به کسی بگویم فلان کار خوب یا بد است و نظرم را بگویم. حالا چرا این ها را بافتم؟
شب پیش فیلم جونو JUNO را دیدم که درباره بارداری ناخواسته و سقط جنین بود. اما متفاوت و خوش ساخت، با ضرباهنگی سیال و درگیر کننده. داستان بارداری ناخواسته ی دختری شانزده ساله.
فیلمی که نصیحت نمی کند. فیلمی که آدم هایش خیلی هم راست نمی گویند. فیلمی که قهرمانش به اشتباهاتش پی می برد و در جایی می گوید که من اشتباه کرده ام. حتی دلیل خیلی ساده ای برای منصرف شدن از سقط جنین پیدا می کند و آن این که همکلاسی اش می گوید: بچه ای که می خواهی از بین ببری الان دیگر ناخن در آورده است. ببینید چه دیالوگ دوست داشتنی و دلنشینی! نظرش این است که این کار را نکن. اما با چه ظرافتی این را می گوید! خلاصه این که فیلمی صادقانه با پایان بندی رومانتیکی که خیلی میانه ای با آن ندارم. اما چون ظرافت داشت، فیلم را دوست دارم و تحسین می کنم .

دوست دارم بخوابم اما
از کجا معلوم که برای چندمین بار
همان خواب را نبینم؟
خواب زنی که لبخند بر لب،
دست بچه اش را گرفته و
با مردی قدم می زند.
تا نگاه اش به من می رسد،
لبخند اش محو می شود و
قدم هایش تند
۱۸مهر ۸۷
همین طوری یاد یکی از داستان های کوتاه آنا گاوالدا افتادم. داستان سقط جنین. البته انتقاد جدی ای به نام گذاری این داستان دارم. چون از همین ابتدای داستان خواننده متوجه می شود که زن داستان که نه خیلی از بارداری اش خوش حال است و نه اصلن ناراحت، در پایان داستان مجبور به سقط جنینی خواسته یا نا خواسته می شود. خب اگر در میان داستان متوجه می شدیم که جنین باید انداخته شود، شوک و یکه ی بهتری به من مخاطب وارد می شد و طبیعتن می گفتم: اوه مای گاد! اما از همان ابتدای داستان، و حتی در میان شادی و خوشی زن باردار، می دانستم که این شادی دیری نمی پاید. پس از بار تعلیق قصه کاسته شده است. و داستان نقطه عطف خاصی ندارد. خب نداشته باشد. مهم نیست و من فقط دوست داشتم که نام داستان، نام دیگری انتخاب می شد. مجموعه داستان دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد را نشر قطره چاپ کرده است و من آن را پیشنهاد می کنم.

عدل است اگر به صور تو سر بر کنم
یا خاک بی حضور تو بر سر کنم
ای قبله ی قبیله ی حق، جلوه کن
تا ترک قاف و قافله یک سر کنم
ای آفتاب رشعه ای از چشم تو
یک شب مباد بی نظرت سر کنم
انصاف نیست چشمه خورشید را
با چشم روشن تو برابر کنم
از چهره ات نقاب برافکن که من
خورشید را به پای تو پرپر کنم
تیغی مرا سپار که از برق آن
این شوره زار تیره، منور کنم
در خون سپاه خصم بد اندیش را
از نیل تا فرات، شناور کنم
مرحوم محمدرضا آقاسی
نباید در را باز کنم
کاش می شد در را باز نمی کردم
می دانم اگر در باز شود،
همین که عطر نم به بینی ام بخورد
اتفاقی که نباید،
می افتد
2
عاقبت در را باز خواهم کرد
- با همه خاطره هایش
در را باز می کنم
دوباره عطر نم
پایان باران
کاری نمی شود کرد
- من محکوم به یادآوری ام
3
آن روز
باران گرفت
باران بارید
باران تمام شد و
تو نیامدی
و از آن روز دیگر عطر نم...
دیگر هم نیامدی
4
اگر می آمدی
امروز، هراسی از باران نداشتم
مشتاقانه در را باز می کردم
و عطر نم را دوستانه می پذیرفتم
۸۷/۰۷/۱۴

Don't walk behind me
I may not lead
Don't walk in front of me
I may not follow
Just walk beside me
and be my friend
Albert Camus
من دست این دنیا را خوانده ام
حالا برای تو می گویم
- رازی نیست
فقط قرار است همه به چیز هایی که می خواهند برسند
اما
نه همه
نه همیشه
شهریور ۸۷
اذیتم نکن
تیرم خطا نمیرود
به انگشتهای کشیدهام
پلیس مشکوک نمیشود
آرام مدادم را پشت گوش میگذارم
زیر لب آواز میخوانم
چه کسی میفهمد
زنی
در شعری بیوزن
تو را
از پا در آورده
سارا محمدی/ یایگاه اینترنتی ادبی-هنری خزه
همانطور که گفته بودم، تله تئاتر خرده جنایت های زناشوهری ، نوشته اریک امانوئل اشمیت به کارگردانی فرهاد آییش و بازی محمدرضا فروتن و نیکی کریمی، امشب ساعت ۲۳:۱۵ از شبکه ۴سیما پخش می شود. گفتم که یاد آوری کرده باشم.
۸ مهر ۸۷
۸ مهر ۸۷
گلوله ای شلیک می شود و
سربازی دچار مرگ می شود
مرگ،
نه به گلوله ربط دارد و نه به سرباز
- اتفاق دیگری می افتد
درست مثل وقتی که
تو نگاه کردی و من عاشق شدم
۸ مهر ۸۷
۵ مهر ۸۷
البته همه این ها تا پای حرف است. اگر عملی شود...

خرده جنایت های زناشوهری/ اریک امانوئل اشمیت/ نمایش نامه/ نشر قطره


۴مهر۸۷
