تبليغاتX
عباس ریاحی

عباس ریاحی

شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع

زینت علی(ع):
1_ از امیر المونین(ع) پرسیدند شما به چه چیز افتخار می کنید؟
فرمود: من به زینب(س) افتخار می کنم.
2_ زمانی که به دنیا آمد از حضرت علی(ع) پرسیدند نامش را چه بگذاریم؟
فرمودند: تا وقتی رسول الله(ص) هستند من نام نمی گذارم. پیامبر(ص) سر
را به آسمان بلند کردند و لحظاتی بعد جبرئیل نازل شدند و عرض کردند: خدا
فرمودند اسمش را زینب گذاشتم. (زینت پدر)
نیابت زهرا(س):
نقل است که اگر به سختی خوردید 69 بار بگوئید:
         << استغاث بک یا نائب الزهرا یا زینب کبری >>
شراکت حسین(ع):
حسین(ع) در کربلا پسر فدا کرد و زینب(س) هم.
حسین(ع) برادر فدا کرد و زینب(س) هم.
و...
+ نوشته شده در  86/10/30ساعت 1:48  توسط عباس ریاحی  | 

حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
حسین(ع)حسین(ع)

همه شان امشب فنای فی الحسین(ع) شدند.

+ نوشته شده در  86/10/29ساعت 2:34  توسط عباس ریاحی  | 

هفتاد و دو ماه و ظهر عاشورا
شق القمر امام را دیدند
هفتاد و دو پشت آسمان خم شد
وقتی کمر امام را دیدند
هفتاد و دو ذبح و یک خلیل الله
در عزم خلیل حق خلل هرگز
در سیر و سلوک فی سبیل الله
تعظیم به هیبت هبل هرگز
هفتاد و دو کاروان و یک سالار
هفتاد و دو واهه روبرو دارد
گاهی به تنور و گاه بر نیزه
با امت خویش گفتگو دارد
..........................................
فردا که نیزه می دمد خورشید
فردا که خروس مرگ می خواند
از خنجر و زخم حجله می بندیم
مارا چو عروس مرگ می خواند
                                          محمدرضا آغاسی(ره)
+ نوشته شده در  86/10/29ساعت 2:25  توسط عباس ریاحی  | 

از عصر تا حالا هی می گفتم شب که شد کلی مطلب واسه خلق الله
می زارم تو وبلاگ! اما حالا که شب شده می بینم لال لالم...
خراب خراب... دوست دارم تا صبح بی خیالی طی کنم اما نمی شود
که نمی شود...
فقط می دانم که نمی دانم

+ نوشته شده در  86/10/29ساعت 2:8  توسط عباس ریاحی  | 

علامه طباطبایی(ره) می فرمودند روزی در صحن حرم مطهر حضرت عباس(ع)
ایستاده بودم و به گنبد خیره شده بودم که دستی از پشت به شانه ام خورد!
استادم مرحوم کمپانی(اعلی الله مقام) با دست دیگر رو به بارگاه ابالفضل(ع)
این شعر معروف را  این گونه زمزمه کرد:
                               به ذره گر نظری پور بو تراب کند
                               به آسمان رود و کار آفتاب کند*
.............................................................................................
* اصل شعر: به ذره گر نظر از لطف بو تراب کند
                 به آسمان رود و کار آفتاب کند

+ نوشته شده در  86/10/28ساعت 18:18  توسط عباس ریاحی  | 

رفتی که به تشنگان دهی آب
خود گشتی از آب عشق سیراب
آبی ز فرات بر لب آورد
آه از دل آتشین بر آورد
آن آب زکف غمین فروریخت
وز اشک دو دیده با وی آمیخت
در حسرت آن کفی که برداشت
وز آب فرو بکند و بگذاشت
هر موج به یاد آن کف و چنگ
کوبد سر خویش را به هر سنگ
برخواست زبار غم خمیده
جان بر لبش از عطش رسیده
بر اسب نشسته بود بی تاب
دل در گرو رساندن آب
ناگاه یکی دو روبه خرد
دیدند که شیر آب می برد
دستان خدا زتن جدا شد
وان قامت حیدری دوتا شد
بگرفت به ناگزیر چون جان
آن مشک ز دوش خود به دندان
آنگاه بروی مشک خم شد
و ز قامت او دو نیزه کم شد
دل شاد که گر زدست شد دست
آبیش برای کودکان هست
چون عمر گل این نشاط کوتاه
تیر آمد و چشم و مشک و صد آه
آن لحظه چه گویم او چه ها کرد
تنها نگهی به خیمه ها کرد

+ نوشته شده در  86/10/28ساعت 16:27  توسط عباس ریاحی  | 

در راه کربلا وقتی سید الشهدا(ع) در منزلی گریه کنان از خواب بیدار شد
علی اکبر(ع) خدمت آن سرور عرض کرد: چرا گریه می کنی؟
فرمود: در خواب دیدم هاتفی می گوید:
((القوم یسرون و المنایا یسرع معهم))
قوم سیر می کنند و مرگها سرعت می کنند با آنها.
عرض کرد: (( افلسنا علی الحق؟))
آیا ما بر حق نیستیم؟
فرمود: بلی.
عرض کرد: چه باک داریم از مردن!
فرمود: ((جزاک الله من ولد خیر ما جزا ولدا عن والده))
کانه پدر بزرگوار را تسلی داد...
...............................................................................
شیخ شوشتری(ره)/ مواعظ/ مجلس نهم/ص 125

+ نوشته شده در  86/10/28ساعت 2:54  توسط عباس ریاحی  | 

مشک بر دوش به دریا آمد
همه گفتند که موسی (ع) آمد
نفس آخر ماهی ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد
او قسم خورده که سقا باشد
از همان لحظه که دنیا آمد
دست بر زیر سر آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد
از دل علقمه زیبا می رفت
مثل آن لحظه که زیبا آمد
کاش آن تیر نمی آمد حیف
از بد حادثه اما آمد
انکسار از همه جا می بارید
از حرم شاه حرم تا آمد
داشت آماده رفتن می شد
که درین فاصله زهرا (س) آمد

                                          شاعر: نمی دانم!

+ نوشته شده در  86/10/27ساعت 19:0  توسط عباس ریاحی  | 

قدم زدن در بین الحرمین از سعی بین صفا و مروه بالاتر است.

 حاج سید علی آقای قاضی (رضی الله عنه)

+ نوشته شده در  86/10/27ساعت 1:47  توسط عباس ریاحی  | 

مرحوم میرزا اسماعیل اربابی(ره) نقل می فرمودند: در ایام محرم صبح ها برنامه داشتیم. یک روز صبح دو جوان وارد تکیه شدند خیلی شاد! و حالشان مناسب مجلس نبود. من خودم را خوردم و به احترام اباعبد الله (ع) هیچ نگفتم. گذشت... فردا صبح دیدم آن دو جوان با سر و وضع محزون وارد تکیه شدند! و تا آخر اشک ریختند. مجلس که تمام شد سراغشان رفتم و پرسیدم: دیروزتان را دیدم و امروزتان را هم دیدم!! داستان چه بود؟ دو جوان گفتند: دیروز ما پس از مجلس رفتیم مدرسه و سپس خانه. شب که خوابیدیم هر دو این خواب را دیدیم که حضرت حسین (ع) دارند اسامی نوکران دستگاهشان را می فرمایند و آقا ابالفضل (ع) یادداشت می نمایند. به ما که رسیدند فرمودند این دو را هم بنویس. آقا ابالفضل (ع) گفتند اینان که کاری نکردند. حضرت فرمودند: چرا! وقتی داشتند بیرون می رفتند هر کدامشان یک استکان از جلوی پای مردم برداشتند. پس اسم این دو را هم بنویس.
+ نوشته شده در  86/10/27ساعت 1:13  توسط عباس ریاحی  | 

شاگردان مرحوم آیت الله کوهستانی رحمه الله علیه نقل می کردند: در حسینیه ای که آقاجان مجلس عزا به پا می کردند روزی دسته وارد شدند که از قضا خیلی خوش نام نبودند( به عبارتی لات بودند). آقاجان آنها را تکریم کرد و میانداری کرد و سینه زنی مفصلی شد و سپس پذیرایی و... شاگردها پرسیدند: آقاجان این ها که اینطوری بودند شما چرا تحویلشان گرفتید؟ آقاجان عرض کردند: من هم نظر شما را داشتم. اما زمانی که دیدم سید الشهدا(ع) برای آنها مشعل گرفته و آنها را وارد حسینیه می کند نظرم عوض شد!
+ نوشته شده در  86/10/26ساعت 12:42  توسط عباس ریاحی  | 

علی اصغر (ع) با علی اکبر (ع) هیچ فرقی نمی کند. آیت الله العظمی شاه آبادی
+ نوشته شده در  86/10/25ساعت 17:34  توسط عباس ریاحی  | 

نه!

نه!

نه!

نبین.

نه قبول نیست!

نگاه کن!

تو     فقط نظاره می کنی

نه نگاه کن!

                                     /آخرین/

+ نوشته شده در  86/10/23ساعت 13:16  توسط عباس ریاحی  |