تبليغاتX
عباس ریاحی

عباس ریاحی

شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع

در سوگ مادر

... و خاك بر سر من كه خاك به روي مادرم ريختند...!

و خاك بر سر من كه خاك روي مادرم ريختند...!

و آه، حسرتا، واي، مادر؛ نواي نوحه‌سرايي دختران و پسراني يتيم‌شده در ميان خاك و برف است و همين امروز در هواي سرد، خاك به روي مادرم ريختند، در ميان خاك كربلا دفنش كردند و با آب چشمة زمزم بر گونه‌هايش كشيدند، مردني كه آرزوي همه است. و در هواي سرد و برفي مادرم را تنها گذاشتم...

آهاي فرشته‌ها، فرشته‌ها؛ (مادرم رو به شما مي‌سپُرم) مواظبش باشيد.

آهاي همسايه‌هاي جديد مادر؛ ديگه من نيستم كه به مادرم آب بدم، شما مواظبش باشيد، چي دارم مي‌گم، چشمام ديگه نمي‌بينه، نمي‌بينه كه فرشته‌ها بهش خوشامد مي‌گن، نمي‌بينه كه مي‌گن: سلام. خوش آمدي...

و آري اين تمام هستي من بود كه در اعماق قبري تنگ و تار مدفون شد و آري اين همان مادر مهربان بود كه آغوشش هميشه به‌روي ما باز بود و آري او مادر بود، مادر!

                   مادري كه شب پيش از خوشحالي‌اش، شاد بوديم!

مادري كه حال در فراقش مي‌سوزيم‌!

مادري كه ديگر جسمش در ميان نيست!

آهاي بچه‌ها!

          آهاي بچه‌ها!

                   آهاي بچه‌ها!

                             من مادرم را در ميان خاك تنها گذاشته‌ام...

 

 

 

+ نوشته شده در  84/11/03ساعت 14:39  توسط عباس ریاحی  |