عقاب آسیا چه با شکوه رفت...
احمدرضا عابدزاده را همه دوست دارند از قرمز گرفته تا آبی
دیروز در مراسم با شکوه خداحافظی او اشک ها ریخته شد که
یاد آور دوران طلایی حضور او بود.

شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع
عقاب آسیا چه با شکوه رفت...
احمدرضا عابدزاده را همه دوست دارند از قرمز گرفته تا آبی
دیروز در مراسم با شکوه خداحافظی او اشک ها ریخته شد که
یاد آور دوران طلایی حضور او بود.

در کوچه های شب زده و خلوت دلت
در تنگنای دلهره و اضطراب تو
در واپسین دقیقه لبخند چشم من
لبهای خشک و بی رمقت را گشودی و
گفتی برو !
نرفتم وآنگاه ؛
درهم شکست بغض دو چشمان خسته ام !
باران گرفت در دل دیوار بسته ام !
در شرایطی که داشتیم سایپا را له می کردیم
بازیکنمان اخراج شد!
در شرایطی که داشتیم از گلهای زده دفاع می کردیم
کریم باقری مصدوم شد!
حالا نمی دانم چه کسی سلطان و سربازانش را طلسم
کرده که این بلاها باید سرمان بیاید.
ولی سلطان؛
اول بشی، آخربشی، دوستت داریم!!!
امروز
سر جلسه امتحان حسابان بودیم. سکوت ترسناکی برقرار بود و
مراقبان ترس را از چشمان ما می خواندند...
یک ساعت به همین ترتیب گذشت. ناگهان صدایی بلند شد:
من اسیر خلوت تنهایی ام...
بله صدای زنگ موبایل ناظم ما بود که به یاد جبهه و جنگ
فاز پشت سنگر و دلتنگی و حاجی سیدت رو... گرفته بود.
بلا فاصله صدای خنده همه بلند شد و حدود ده دقیقه سالن
به هم ریخت. اولین باری بود که انقدر خندیدم. و به جان
ناظممان دعا کردم.
اخیرا مد شده هر کجای دنیا که می خواهند کلاس
خرکی بزارند خاتمی را دعوت می کنند. از اسپانیا و
لبنان و... گرفته تا جشن نیم فصل آبی ها.
شب هنگام؛
آنگاه که در خواب ناز به سر می بری
دلم... دلتنگ نگاهت می شود!!
و شاید
شب هنگام؛
آنگاه که در خواب ناز به سر میبرم
دلت... دلتنگ نگاهم شود!!
کربلایی نشدم خجلت ازین غم دارم...
آخر این هفته پدرم برای چهارمین بار عازم کربلاست .
در حالیکه هر چهار دفعه این سفر ها در امتحانات دیماه
ما اتفاق می افتد.
نمی دانم سرش چیست؟؟
شاید قابل نیستم! شاید که نه! حتما!!
پس از چند روز شاد و بارانی دوباره دلم گرفت.
حالا که هوا آفتابی شده هوای دل من ابریست...
مجله فیلم این ماه تقریبا اختصاصی فیلم حکم است.وپر است از مصاحبه
و نقد و ...
از دستش ندهید!!
در ضمن؛
روزنامه شرق هم دیروز و امروز مصاحبه فریدون جیرانی با مسعود کیمیایی
را چاپ کرده که خیلی زیباست.
پریروز و پس پریروز هم شرقی ها مصاحبه با بهمن فرمان آرا داشتن که توپ
دوباره بهمن فرمان آرا گل کاشت !!!
دیشب برای دیدن یک بوس کوچولو یک ساعت توی صف ایستادیم و
خیلی خسته شدیم.ولی وقتی هدیه تهرانی با جامه سفید ظاهر شد و
گفت: ببخشید آقای شبلی یک فنجان شکر دارید؟ من نمی توانم قهوه
تلخ بخورم.خستگی همه از تنشان بیرون رفت!!!
از همه مهمتر بازی شگفت انگیز رضا کیا نیان و جمشید مشایخی بود
همچنین هیبت و تیپ جمشید هاشم پور مثل همیشه به دل نشست.
فیلم یک بوس کوچولو فیلم سختی بود ولی در اواخر فیلم بهمن خان
دقیقا منظورش را از زبان راننده ماشین گفت.و جای فسفر سوزاندن
برای ما نگذاشت !

دفاعیه ای برای مردی با کلاه شاپو!!
در شرایطی که کمتر از یک ماه از اکران فیلم حکم می گذرد
سیل انتقادات روانه این مرد شده است.
البته الان انتقاد از مسعود کیمیایی با کلاس بودن به نظر می آید.
در شرایطی که اکران های همزمان حکم را که ببینیم به جان او
دعا میکنیم!
خلاصه خود منهم کیمیایی را صد در صد قبول ندارم ولی انتقادم
از جریانی است که این روزها نه از سالها پیش به راه افتاده است.
البته شما خودش را زیاد ناراحت نکنید!