چند دقیقه می گذرد و
کسی با احترام،
صندلی روبرویم را می برد
و من به چای خوردن ام ادامه می دهم
شعر ها - شعر دیگری و ثبت وقایع
از بوسه،
به سلام کردن رسیدیم
از آن، به چشمک و سکوت
بعد، به نگاه های راه دور
و شاید روزی در ایستگاه اتوبوس
جایمان را به هم تعارف کنیم
بي بهانه
توامان با هيچ مي گريم
با خميازه ابر هاي تابستان
با وداع كوچه و پاييز
با انتظار برف دي ماه
و آرام نمي شوم
۲۲ مهر ۸۸
ما خیلی تنهاییم
و این را فقط زمین می داند
که هر روز
تک تک ما را سوار می کند و به مهمانی خورشید می برد
فقط زمین
که شب ها ماه را به پنجره هامان دعوت می کند
ما تنهاییم
فقط باید کمی به روی خودمان بیاوریم
۱۱ مهر ۸۸
سهم من تا ابد
یک پنجره ی کوچک است و
جای خالی ماه و
ابرهای پراکنده ی باران زا
سهم من کوچه ای تاریک است
که مرا
قدم زنان زیر باران دوست دارد
- که تنهایی اش تمام شود
خبر از تنهایی من ندارد ولی
با این که حس و حال مطلب نوشتن نیست اما این فیلم من را سر ذوق آورد.
نام فیلم: خورشید شب Night Sun
خلاصه داستان: جوانی روستایی عالی ترین رتبه در دانشگاه افسری را به دست می آورد و در آستانه پیوستن به طبقه اشراف و ازدواج با دوشیزه ای از دربار است. اتفاقی رخ می دهد و جوان همه چیز را ترک می کند و تصمیم می گیرد کشیش شود. پس از آن زهد پیشه می کند و از کلیسا می رود و در کوهستانی تنهایی می گزیند. تا این که امتحان های نفسانی برایش پیش می آید...

نویسنده و کارگردان: پائولو و ویتوریو تاویانی/ ایتالیا ۱۹۹۰/
بر اساس داستان پدر سرگئی نوشته لئو تالستوی